تبليغاتX
وقت تمام؛ برگه ها بالا

رفتم فیلم انتهای خ هشتم رو دیدم. هنوز سر و چشمام میسوزه. حیف که کنارم چندتا پسر نشسته بودن و نتونستم راحت گریه کنم.

دلم خیلی سوخت...

برای نیلوفر و بهرام و موسی و بیشتر هم برای بهرام...

موضوع فیلم نزدیک به فیلم شهر زیبا (اصغر فرهادی) و یا سوت پایان ( نیکی کریمی ) بود اما خیلی خیلی جنجالی تر و قشنگ تر. پر از اتفاق و دیالوگ.

من عاشق دیدن فیلم و غرق شدن تو فیلم و دیالوگ و اهنگ و ....هستم.و اینکه راحت باشم و کسی سرزنشم نکنه.

بگذریم. برید ببینید فیلمو. عالیه...

 من عاشق این صحنم. جایی که حامد بعداد ( موسی ) با دخترش خداحافظی میکنه...

پ.ن: این پست رو دیشب با موبایل گذاشتم با کلی سختی و مشقت حالا اومدم میبینم اصلا نیست.





+ تاریخ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 9:54 نویسنده فرناز |

اون مطلبی که ثبت موقت کردم رو الان اومدم تیکش رو بردارم دیدم هیچی توش نیست.

جل الخالق....

فک کنم اینجا هم جن داره.

یعنی مطلب کجا رفته؟؟؟ اونهمه سخنان گهربار...

آه خدای من...

یبار تو عمرم اومدم از کادو گرفتنم حرف زدم و خوشحالیمو بابت آبکی بودن کنکور اعلام کردم. اونم که اینطوری شد.

اما جدا چرا؟؟؟؟ میدونید؟؟؟؟

کامنتا سرجاشونه توی پست وقتی سورپرایز میشویم اما خودش نیست....

+ تاریخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 13:9 نویسنده فرناز |

دهن لقی هم برام شد دردسر.

پست قبل که توش از کنکور و کادو و ...گفته بودم به دلیل مسخره ای فعلا ثبت موقت شده.

نزدیک بود لو برم. خدا بگم این گوگل رو چیکار کنه تو همه سوراخ سمبه ها سرک میکشه.

وبلاگه داریم؟؟؟؟

+ تاریخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 22:40 نویسنده فرناز |


+ تاریخ شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 1:54 نویسنده فرناز |

خوب اومدم.

چه خبر؟؟؟؟

سمت ما که خبری نیست.

روزا همینطور داره میگذره. نا شکری نمیکنم . نمیگم بده اما خوب نیست. حداقل برای من. برای خود خودم خوب نمیگذره.

تنبلی و سستی و ( اگه بخوام یذره ادبیش کنم باید بگم) رخوت و کاهلی از سر و کولم بالا میره.

فوق العاده پسسیو passive  شدم.( فخر زبان اومدما...D:

ماشینمون بعد از کلی الافی و برو و بیا اومد. بعد که خودش امد پلاکش نمیومد. کلی حرصمون داد اما خوب الان اروم و راحت تو پارکینگ شرکت اقامون داره استراحت میکنه.

جونم براتون بگه که من بلد نیستم باهاش رانندگی کنم. نمیدونم چرا دید ندارم اصلا. خوبه حالا شاسی بلند نیست. ههه

یخچال هم درست شد اما خوب یاد به فکر یکی دیگه باشم.

این روزا دنبال بهونم که از اموزشگاه بیام بیرون. تو خونه نشستن رو به کار کردن با کمترین درامد ترجیح میدم. خداییش تدریس خیلی سخته مخصوصا که دانش اموزات پسرای 13-14 ساله ای باشن و فوق العاده شیطون.

میام خونه حتی برای دست و صورت شستنمم انرژی ندارم.

پنجشنبه کنکور دارم. دانشگاه خوراسگان. امیدی ندارم.

بذار روراست حرف بزنم. از خودم بدم میاد...

دلم میخواد یکی دعوام کنه. یا یهو یه پس گردنی محکم بزنه تا از خواب بیدار شم. واقعا هیچ انگیزه و پشتکاری ندارم.

مدتهاست که حتی لای یه کتاب رو هم باز نکردم.

دو ماهه میخوام برم باشگاه هنوز نرفتم.

نیومدم نیومدم حالام که اومدم دارم غر میزنم و فاز منفی میدم.

از دوستانی که هوس کردن یکی رو بزنن خواهش میکنم ثبت نام کنن. هستم در خدمتتون.

نهار میرم خونه مامان. فعلا بای بای.

پ.ن: فائزه جونم بابت مامان شدنت خیلی خوشحالم و بهت تبریک میگم.بوووووسسسس


+ تاریخ سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 11:51 نویسنده فرناز |

تا وبلاگمو باز کردم ، اهنگشو که شنیدم دلم گرفت...

دلم برای اینجا و وادماش و دوستام تنگ شده بود. اما حالا اومدم و اینجام. خوشحالم.

برمیگردم...

+ تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 0:59 نویسنده فرناز |

بدشانسی یعنی چی؟؟؟؟

امروز، تو این لحظه برای من یعنی :

وقتی حسابت رو برای خرید ماشین خالی کردی و عملا و اساسا پشه هم اونورا بال نمیزنه، موتور یخچالتون بسوزه...

ههههه.

جالبه .نه؟؟؟؟

+ تاریخ یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 11:8 نویسنده فرناز |


دارم تایپ میکنم. میرسم به وسطای جمله ، برمیگردم میبینم توی یکی دوتا از کلمه ها، یه حرف جا انداختم.

حرصم میگیرم.

میتونم موس رو کلیک کنم و اون حرف جا افتاده رو بنویسما....اما چون از خودم حرصم گرفته این کار رو نمیکنم.

با حرص و فشار دستم رو میذارم روی بک اسپیس و پاک میکنم تا برسم به حرف جا افتاده و دوباره شروع میکنم.

دیوانه ام آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن: چرا نیستین بعضیاتون؟؟؟؟
کفشدوزک...رعنا...قندک بانو...ارکیده....

بیاین دیگه...

گریهههههههههههههه



برچسب‌ها: حرص
+ تاریخ پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 1:24 نویسنده فرناز |

هیچی به اندازه خوردن هویج پلو نصفه شب، در حالیکه لب تاب رو پاته و قابلمه کنارت و همسر محترم هم همین حوالی به خواب عمیقی فرو رفته، مزه نمیده.





برچسب‌ها: کارد و شکم
+ تاریخ چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 2:46 نویسنده فرناز |

ازونجایی که بعضیا گفتن کتلت درست کردن سخته و نمیشه و بوی خامی میده من دستور کتلاتایی که خودم میپزم رو میذارم. البته نه اینکه فکر کنید چیز خارق العاده و یا جدیدیه ها...

مطمئنا مال شما هم همینه.

گوشت چرخ کرده + سیب زمینی رنده شده ( برای دو نفر دوتا کافیه. البته بستگی به اندازه گوشتتون داره) + پیار زنده شده( یک عدد) + زردچوبه + فلفل سیاه + نمک + کمی پودر سیر + یک قاش غذاخوری آرد نخودچی و یا ارد نون + یه تخم مرغ.

همه مواد رو مخلوط میکند و ورز میدید. بعد به اندازه یه کف دست البته کمتر بر میدارید و توی تابه ای که قبلا توش روغ ریختید و داغ شده میذارید.

اولش شعله رو تقریبا زیاد کنید تا کتلتا خودشون رو بگیرن.بعد کم کنید و در تابه رو بذارید. اینطوری مغزپخت میشه.بعد از یه ربع درش رو بردارید و کتلت هارو برگردونید و دوباره با در بسته یک ربع بذارید اروم بپزه.

البته من بیشتر از یه ربع میذارم.

بعد در تابه رو بردارید و یذره شعله رو بیشتر کنید تا سرخ بشه و دو طرفش طلایی بشه.

همین.

دیدید کاری نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ D:

می خواستم یه عکس بذارم اما همه ی کتلت خوشگلا سایتاشون فیلتر بود. مملکته داریم؟؟؟؟؟

پ.ن: تصحیح میکنم. یادم رفت تخم مرغ رو بنویسم. ههه. من همیشه میریزم اما یادم رفت بنویسم. ممنون که یادم انداختید.



برچسب‌ها: کتلت پزون
+ تاریخ دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 12:55 نویسنده فرناز |